آریوبرزن ژنرال بزرگ ایرانی

آریوبرزن یکی ازفرماندهان بزرگ و مهینپرست ایرانی بود. کسی که در سال 330 پیش از میلاد در نبرد دربند پارس تا پایجان در برابر اسکندر مبارزه کرد.او کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را به گواهی گرفت که همواره به آیندگان یادآوری کنند که ایرانی چگونه میهنپرستی را معنا میکند.  آنان جان دادند تا نام ایران جاویدان ماند.

 زندگانی و خانواده

آریوبرزناز نوادگانفارنابازوس است که پسر یکی از اشرافزادگان ایرانی بوده است. در سال 387 پیش از میلاد فارنابازوس ساتراپی آناتولی بود که همروزگار با اردشیرشاه بود. آرتابازوس (225-289 پیش از میلاد) پدر آریوبرزن نیز در دربار داریوش سوم (آخرین پادشاه سلسله هخامنشی) موقعیت قابل ستایشی داشت.

  او در سال 368 پیش از میلاد بهدنیا امده است. با وجودی که از دوران کودکی وی اطلاعات چندانی در دست نیست، اما به خوبی روشن است که آریوبرزن در سال 335پیش از میلاد فرماندهپرسیس بود. برای بسیاری از پژوهشگران این نکته شگفت انگیز است که داریوش سوم برای پرسیس و تخت جمشید ساتراپ تعیین نموده است. به نظر میرسد پیش از داریوش سوم چنین منصبی وجود نداشته باشد و داریوش سوم که در  دورهای پرآشوبی همراه با برخی مسایل اجتماعی، به فرمانروای رسیده بود و برای اداره آن برای زمانی که به منظور مقابله با دشمنان در بیرون از پارس به سر میبرده، به یک فرمانده قابل اعتمادی در خانه نیاز داشته است. به این ترتیب وی برای جلوگیری از پیشرفت مقدونیان در سال 333 پیش از میلاد در  ایسوس در سال 331 پیش از میلاد در گآوگاملا با آنان به جنگ پرداخت. اگر این نظریه درست باشد، آریوبرزن میبایست از خویشاوندان نزدیک و یا از دوستان شخصی داریوش  سوم بوده باشد. از این رو فرمانداریآریوبرزندر پرسیس و پرسپولیس تنها یک دلیل میتواند داشته باشد، اوفردی بسیار قوی بودهکه پشتیبان داریوش سوم بودهاست

آخرین جنگ در  نبرد در بند پارس و جانباختن  

بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، در ماه اگوست سال 330 پیش ازمیلاد نیروهای این فاتح مقدونی در پیشروی به سوی "پرسپولیس" پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تُکاب در کهگیلویه، این محل معبری بود که از پارس به شوش می رفت) با یک هنگ ارتش ایران (1000 تا 1200 نفر) به فرماندهی ژنرال آریوبرزن رو به رو و متوقف شدند و این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش دهها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را قبلا تصرف و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود.

اسکندر پس از تصرف شوش برای تسخیر پارسه سپاهیان خود را دو بخش کرد: بخشی بهفرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و بخش دیگر به فرماندهی خوداسکندر با اسلحههای سبک راه کوهستان کهگیلویه را در پیش گرفتند.

آن هنگامکه اسکندر بر تنگ تکاب وارد شد، سردار آریوبرزن را پیش روی خود دید، گروهی دربالای تنگه و گروهی بر فراز معبر سنگها و گروهی دیگر با فلاخن(سلاح پرتاب سنگ) و تیر و کمان بر انان فرود میآمدند. وقتیاسکندر به آنجا رسید حملات سختی کرد اما کاری ازپیش نبرد و سربازانش سپر را بر سر گذاشته و عقب نشینی کردند.در حالیکهاسکندر فکر میکرد بی هیچ تلفاتی ایستادگی آنجا را تسخیر میکند . . .  عرصه بر اسکندر تنگ شدهبود و شکست را روبروی خود میدید.

پس از 48 روز مبارزه،  خائنی اسکندر را از مسیر کوه به پشت خط سپاه آریو برزن راهنمایی نمود. اسکندر بدین طریق خود وسپاهیان را به پشت لشگر ایرانیان رسانید وآنانرا دور زد. اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن خائن را که راه را نمایانده بود به جرم خیانت اعدام کرد.

با گذشت زمان کوتاهی پس از آنکه اسکندر به پشت سپاه آریوبرزن رسید، قهرمان ایرانی از سه جهت مورد هجوم واقع شد. از شمال توسط فیلوتاس ، از غرب توسط کراتروس و از شرق توسط خود اسکندر.  بسیاری از ایرانیان قتل عام شدند. 

 آریوبرزن و سپاه وفادارش شجاعانه علیه مهاجمان میجنگیدند، پس از چندی آریوبرزن با 40 سوار و 5 هزار پیاده و وارد ساختن تلفات سنگین به دشمن، حلقه محاصره را شکست و بسوی پایتخت پارسه راهی شد، ولی سپاهیانی که پیشتر به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. در میانه راه پارسه، این لشگر جلوی پیشروی سپاه ایران به فرماندهی آریو برزن را سد کردند ..... راه دیگری نبود، سردار پارسی نبرد راآغاز نمود جنگی سهمگین در گرفت. یوتاب خواهرآریوبرزن و سردار داریوش سومدر جنگ با اسکندر، همراه و همگام با برادر خود پا به پاجنگید. یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) که فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . آریوبرزن دلاور از جان خود گذشته و به صفوف مقدونیهازد .... فرمانده دلیر آنقدر جنگیدتا خود و سربازانش شرافتمندانه یک به یک بر خاک افتادند.

/ 0 نظر / 8 بازدید