تربیت و خلق و خوی کورش هخامنشی ( کورش بزرگ )

تربیت نزد ایرانیان از دیربازاهمیت فراوانی داشته است و گذشته تاریخی اقوام مختلف ایرانی گویای این امر است.

از نوشته های کزنفون در کتاب سیروپدی برمی آید که :

پدر کورش « کامبیز » پادشاه پارس بود . کامبیز از نژاد " پارسها بود مادر کورش را همه ، « مان دان » دختر آستیاگ پادشاه ماد می دانند . کورش موافق حکایت و آوازهایی که هنوز در نزد پارسیها محفوظ است بود و خیلی شکیل خوش خلق و بقدری طالب معرفت و نام بود.و همه گونه زحمات و مشقات را تحمل می کرد تا شایان تمجید شود . کورش موافق آئین پارسی تربیت شد و این آئین موافق اصلاح عمومی بود حال آنکه در اغلب ممالک به آن اهمیت نمی دهند .

کورش تا سن دوازده سالگی به این ترتیب تربیت یافت و از کودکان دیگر از حیث فراگرفتن چیزهایی که لازم بود و چابکی و جزئت انواع ورزشها گوی سبقت را ربود . روزی آستیاک ( پدربزرگ کورش ) دخترش و نوه اش را فراخواند . او می خواست این طفل را ببیند . زیرا صباحت منظر و خوبی او را شنیده بود . همینکه « مان دان » ( مادرکورش ) با طفلش نزد پدر رفت و کورش دانست که آستیاک جد اوست مانند طفلی که کسی را دوست بدارد به آغوش وی رفت و او را بوسید . وقتی کورش جد خود را آراسته و زینت داده دید خیزه در تمامی این چیزها نگریست . بعد کورش رو به مادر خود کرده گفت : مادر جد من خیلی قشنگ است . مادرش از او پرسید .از پدر تو و جدت کدام یک قشنگتر است . کورش جواب داد : پدرم از تمام پارسیها صبیح تر است ولی از تمام مادیها که من در عرض راه و دربار دیدم جدم از همه قشنگتر است .

آستیاک طفل را بوسید و پس از آن لباس فاخر به کورش پوشانیده او را با طوق و پاره آراست . هرجا سواره می رفت.

او را با خود می برد و چنانکه عادت خود او بود در موقع سواری او را بر اسبی که دهنه زرین داشت می نشاند .کورش مانند اطفال دیگر لباس زینت ها و تجملات را دوست داشت و از اسب سواری لذت میبرد .

کورش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کورش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد :  کورش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت.

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کورش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کورش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کورش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند.

گزنفون می نویسد :  او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند.

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که :  کورش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کورش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کورش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت.

ریچار فرای معتقد است که : یک صفت دوران حکومت کورش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کورش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند.

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کورش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کورش هخامنشی است

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کورش کبیر این عبارت نوشته شده است : ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کورش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر.

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که :اسکندر پس از حمله و خواندن این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کورش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند.

/ 2 نظر / 6 بازدید
مهدی

زندگی را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترین قله ها رسیدی، لبخند خود را نثار تمام سنگریزه هایی کن که پایت را خراشیدند. مطلب جالبی بود . خواستی سربزن . خوشحال میشم

سوشیانت

الدورادو [گل]چيزي رو كه در طول راهها [گل]باهم تقسيم نكرديم آنقدرها نبود [گل]آنرا به دور انداختيم [گل]هميشه ماجرايي براي فردا وجود داره [گل]و نا گهان خواهي فهميد [گل]حقيقتي وجود نداره [گل]جفتي ديگر براي تو وجود داره [گل]كه منو مقسم بزرگ مي نامه [گل]سؤالي نكن آهي نكش [گل]كيست كه بگويد ؟ [گل]چه كسي اشتباه و چه كسي درسته؟ [گل]چه كسي باعث شد كه ما شجاع يا فراري بشيم؟ [گل]آنچه من فهميده ام همه آن چيزيست كه ما داريم [گل]همگي آنجاست [گل]دوستان هرگز خداحافظي نميكنند [گل]هرگز خداحافظي نميكنند [گل]دوستان هرگز خداحافظي نميكنند [گل]هرگز خداحافظي نميكنند